با ورود جنگ تجاوزکارانهٔ و جنایتکارانهٔ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به پنجمین هفتهٔ خود، و در حالی که دولت ترامپ برای تشدید چشمگیر این درگیری آماده میشود، ابعاد جهانیِ آن هرچه بیشتر آشکار میگردد. در حالی که هدفِ فوریِ این جنگ، مطیعسازی ایران و خاورمیانه به منافع امپریالیسم آمریکا است، این جنگ در واشنگتن بهمثابه تدارکی ضروری برای رویارویی با چین که تهدیدِ اصلی برای سلطهٔ جهانیِ آمریکا محسوب می شود، تلقی میگردد.
این جنگ تاکنون تأثیر عمدهای بر اقتصاد چین گذاشته است، نه فقط از طریق بسته شدن تنگهٔ هرمز، بلکه همچنین با تضعیف تلاشهای این کشور برای تقویت پیوندهای دیپلماتیک و استراتژیکی با ایران و کلِ منطقه طی دههٔ گذشته. ایران، افزون بر آنکه منبع مهمی برای نفت و گاز چین است، از نظر استراتژیکی در چهارراه میان اروپا و آسیا قرار دارد و از اینرو برای ابتکار کلیدی «کمربند و جاده» چین — طرحی که هدف آن ایجاد پیوندهای زیرساختی در سراسر خشکیِ اوراسیاست — نیز اهمیت دارد.
چین، همانند بسیاری از کشورهای آسیایی و دیگر کشورهای جهان، از افزایش شدید هزینههای جهانی انرژی آسیب دیده است. تا پایان سال ۲۰۲۵، چین روزانه حدود ۱٫۴ میلیون بشکه نفت از ایران وارد میکرد که تقریباً ۱۳ درصد از کل واردات نفت این کشور را تشکیل میداد. شدیدترین ضربه متوجه پالایشگاههای موسوم به تی پات «قوری چای» شده است — واحدهای کوچک خصوصی که در پالایش نفتِ تحریمی با قیمتهای تخفیفی — از ایران و ونزوئلا تخصص داشتند.
تصمیم دولت ترامپ برای حمله پیاپی و سریع به ونزوئلا و ایران تصادفی نبود. هر دو کشور به شدت به چین بهعنوان وسیلهای برای دور زدن رژیمِ تحریمهایی وابسته بودند که عمدتاً بهطور یکجانبه از سوی امپریالیسم آمریکا تحمیل شده بود. در سالهای اخیر، چین مقصدِ ۸۰ تا ۹۰ درصد از صادرات نفت ایران بوده است. آمریکا که پس از ربایشِ غیرقانونی رئیس جمهور ونزوئلا، کنترل نفت این کشور را به دست گرفته است، اکنون قصد دارد همین کار را با نفت ایران نیز انجام دهد.
در بحبوحهٔ گمانهزنیهای قابل توجه در رسانههای غربی دربارهٔ تأثیر جنگ ایران بر چین، چندین مفسر خاطرنشان کردهاند که این کشور در مقایسه با بسیاری دیگر، در موقعیت بهتری برای مقابله با طوفان اقتصادیِ ناشی از آن قرار دارد. تیج پاریک، اقتصاددان بریتانیایی، روز یکشنبه در روزنامهٔ فایننشال تایمز نوشت که چین «در موقعیت خوبی قرار دارد تا این درگیری را به مزیتی در رقابت برای برتری اقتصادی جهانی تبدیل کند.» او «به ذخایر عظیم نفتی چین، دسترسی آن به نفت روسیه، گسترش سریع انرژیهای تجدیدپذیر، و برقیسازی گسترده، از جمله در بخش وسایل نقلیه، اشاره کرد.»
چین واردات نفت خود را در دو ماه نخست سال ۱۶ درصد افزایش داد و ذخیرهٔ استراتژیکی خود را به حدود ۱٫۳ تا ۱٫۴ میلیارد بشکه رساند که معادل تقریباً چهار ماه واردات است. حدود ۲۰ درصد از واردات نفت چین از روسیه تأمین میشود و این امر باعث میشود وابستگی آن به منابع خلیج فارس کمتر از بسیاری از کشورهای آسیایی باشد. با این وجود، پیش از آغاز جنگ، چین تقریباً نیمی از واردات نفت و ۳۰ درصد از گاز طبیعی مایعِ خود را از تأمینکنندگان خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، عراق، امارات متحدهٔ عربی و قطر، تأمین میکرد. هرچند گزارش شده است که پکن با ایران دربارهٔ عبور کشتیهای دارای پرچمِ چین از تنگهٔ هرمز در حال مذاکره است، اما تاکنون شمار اندکی از این کشتیها از آن عبور کردهاند.»
همانند سایر نقاط جهان، تأثیر اقتصادی جنگ بر چین تا حد زیادی به زمان و چگونگی پایان آن و همچنین به خسارات و اختلالاتِ گستردهتر در اقتصادِ منطقهای و جهانی بستگی دارد.
بر اساس گزارشی با عنوان «جنگ علیه ایران برای چین چه معنایی دارد» که در این ماه از سوی اندیشکدهٔ اروپایی بروگل (Bruegel) منتشر شد، «مدلسازی استانداردِ حساسیتِ چین به قیمت نفت، کاهش ۰.۵ درصدی تولید ناخالص داخلی را برای افزایش ۲۵ درصدی قیمت نفت نشان میدهد.» آخرین برنامهٔ پنجسالهٔ چین، که در اوایل ماه مارس و همزمان با آغاز بمباران ایران توسط آمریکا و اسرائیل اعلام شد، رشد اقتصادی بین ۴.۵ تا ۵.۰ درصد را برای سال جاری پیشبینی میکند — پایینترین نرخ رشد از سال ۱۹۹۱. با این حال، این نرخ رشد بهشدت به صادرات وابسته است، که در صورت طولانی شدن جنگ و رکود بازارهای جهانی آسیب خواهد دید. اقتصاد چین نیز با فروپاشی بازار املاک و کاهش هزینهکردِ مصرفکنندگان ضربهٔ شدیدی خورده است.
تضعیفِ استراتژی خاورمیانه ای چین
طی دههٔ گذشته، پکن روابط نزدیکی با ایران برقرار کرده است که به یک مشارکت استراتژیکی جامع تکامل یافته است. رئیسجمهور چین، شی جین پینگ، در سال ۲۰۱۶ و در پی امضای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) به ایران سفر کرد—توافقی بینالمللی که در ازای محدود شدن فعالیتهای هستهای ایران، کاهش تحریمها را فراهم میکرد. دو طرف توافق کردند که تجارت دوجانبه را طی ده سال به ۶۰۰ میلیارد دلار افزایش دهند و توافقنامههایی در زمینهٔ حملونقل، بنادر و انرژی امضا کردند که ایران را به ابتکار بلندپروازانهٔ «کمربند و جاده» چین پیوند میداد.
وابستگی ایران به چین پس از آن تشدید شد که ترامپ در نخستین دورهٔ ریاستجمهوری خود بهطور یکجانبه از برجام خارج شد. در سال ۲۰۲۱، روابط دو کشور در قالب یک مشارکتِ استراتژیکیٍ جامع رسمیت یافت، که بنا بر گزارشها، ۴۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری چین در ایران طی ۲۵ سال را، در ازای دریافت نفت با قیمتهای تخفیفی پیشبینی میکرد. بخش عمدهای از این سرمایهگذاری قرار بود به بخش انرژی اختصاص یابد، اما دهها میلیارد دلار نیز برای راهآهن، بنادر و مخابرات در نظر گرفته شده بود تا ایران را به قطب خاورمیانهای ابتکار «کمربند و جاده» تبدیل کند و و از این طریق چین را به اروپا و آفریقا متصل سازد.
همزمان، ایران به طور فزایندهای در گروههای مورد حمایت چین که بهمثابه وزنهای در برابر ایالات متحده و متحدانش تلقی میشدند، ادغام شد. در سال ۲۰۲۳، ایران به عضویت کامل سازمان همکاری شانگهای درآمد که در سال ۲۰۰۱ از سوی چین و روسیه برای مقابله با نفوذ آمریکا در آسیای مرکزی تشکیل شده بود. همچنین در سال ۲۰۲۴، ایران به عضویت بریکس پلاس (+BRICS) پذیرفته شد، که بخشی از گسترش این گروه اقتصادی متشکل از برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی بود.
یکی از جنبههای مباحثات در بریکس پلاس جستوجو برای یافتن بدیلهایی در برابر سلطهٔ دلار آمریکا بر تجارت و نظام مالی جهانی بوده است. اقدامات تنبیهی اقتصادیای که آمریکا و متحدانش در سال ۲۰۲۲ علیه روسیه بهدلیل جنگ اوکراین اعمال کردند — از جمله محروم کردن روسیه از نظامِ بینالمللیِ پرداختِ سوئیفت و مسدود کردن داراییهای حاکمیتیِ روسیه — امواجی از شوک را در سراسر جهان برانگیخت.
از آوریل ۲۰۲۵، خرید نفت ایران توسط چین بر حسبِ یوان قیمتگذاری شده است که که سیستم سوئیفت را دور میزند و سیستمٍ به اصطلاح پترو-دلار را که پرداختهای انرژی را به دلار آمریکا انجام میدهد، به چالش میکشد. در بحبوحه گزارشهای مطبوعاتی مبنی بر اینکه ایران در صورت انجام پرداختهای نفتی به یوان، اجازهٔ عبور کشتیها از تنگهٔ هرمز را میدهد، مالیکا ساچدوا، تحلیلگر دویچه بانک، هفتهٔ گذشته گمانهزنی کرد که «این درگیری میتواند به عامل فرسایش سلطهٔ پترو-دلار و آغاز پترو-یوان باشد.» اما، در حالی که چین به دنبال ترویج استفاده از یوان در تجارت بینالمللی بوده است، واحد پول چین به دلیل کنترلهای سرمایهای چین با محدودیت روبهروست و هنوز تنها حدود ۲ درصد از تجارت جهانی را تشکیل میدهد.
در حالی که ایران در مرکزِ تحرکاتِ چین در خاورمیانه قرار داشته است، چین نیز در پیِ تقویتِ روابطِ خود در سراسر منطقه بوده است. در مارس ۲۰۲۳، در توافقی که با میانجیگری چین انجام گرفت، ایران و عربستان سعودی — رقبای سرسخت در سراسر خاورمیانه — توافق کردند که روابط دیپلماتیکِ خود را که از سال ۲۰۱۶ قطع شده بود، از سر بگیرند و تنشهای متقابل را کاهش دهند. این توافق، که عملاً آمریکا را به حاشیه راند، در واشنگتن زنگِ خطر را به صدا درآورد، زیرا نشاندهنده نفوذِ روبهرشدِ چین در منطقه بود.
کاهش تنشها میان ایران و عربستان سعودی به تحکیمِ گسترشِ روابطِ چین با کشورهای عربیِ خاورمیانه کمک کرد. تجارتِ دوجانبه بهسرعت از ۳۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۰ به ۴۰۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۴ افزایش یافت و از تمرکزِ صرف بر نفت و گاز فراتر رفت و به فناوریهای مرتبط با هوش مصنوعی و سامانههای نسل پنجم (5G)، و نیز انرژیهای تجدیدپذیر گسترش یافت. سرمایهگذاری مستقیمِ خارجیِ چین نیز، بهویژه در ارتباط با زیرساختهای ابتکار «کمربند و جاده»، افزایش یافته است. در سال ۲۰۲۴، خاورمیانه بزرگترین دریافتکنندهٔ سرمایهگذاریهای ابتکار «کمربند و جاده» بود، بهطوریکه مجموع پروژهها و قراردادهای ساختوساز به حدود ۳۹ میلیارد دلار رسید، از جمله ۱۸.۹ میلیارد دلار در عربستان سعودی، ۹ میلیارد دلار در عراق و ۳.۱ میلیارد دلار در امارات متحدهٔ عربی.
پکن با عربستان سعودی و امارات متحدهٔ عربی «مشارکتهای استراتژیکیِ جامع» برقرار کرده و همزمان روابط خود با مصر و کشورهای خلیج فارس را عمیقتر کرده است. چین علاوه بر ایران، فروش سلاح به سایر کشورهای خاورمیانه، از جمله پهپادهای نظامی به عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر، عراق و اردن را نیز آغاز کرده است.
جنگِ تمامعیار آمریکا و اسرائیل علیه ایران اکنون روابط میان ایران و همسایگان عرب آن، بهویژه عربستان سعودی را از هم گسسته و ضربهای جدی به دیپلماسیِ چین در خاورمیانه وارد کرده است. ایران در مواجهه با بمباران گسترده زیرساختهای غیرنظامی و نظامیِ خود، ناگزیر شده است علیه کشورهای خلیج فارس که نیروهای نظامیِ آمریکا در آنها مستقرند و حملات از آنجا انجام شدهاند، دست به اقدامِ تلافیجویانه بزند.
واکنش چین به جنگ علیه ایران
واکنش پکن به جنگِ بیرحمانه و غیرقانونی آمریکا علیه ایران، ارزش همکاریهای استراتژیک جامع این کشور را برای دولتها، نه تنها در خاورمیانه، بلکه در سطح وسیعتر، زیر سؤال برده است. این همکاریها هرگز اتحادهای رسمیِ نظامی نبودهاند که چین را متعهد کنند در زمانِ جنگ به یاریِ شرکای خود بشتابد. چین هیچ پیمانِ دفاعیِ متقابلی با ایران ندارد، هیچ پایگاهِ دائمی در داخل این کشور ندارد و سلاحهای پیشرفتهای نیز در اختیار ایران قرار نداده است.
دولت چین حملات به ایران را به عنوان نقض اساسیِ حقوقِ بینالمللی مورد انتقاد قرار داده است، اما گامهای بسیار اندکی برای ارائه حمایتِ سیاسی یا مادی به تهران برداشته است. وزارت خارجهٔ چین، ترورِ علی خامنهای، رهبر ایران، را «نقضِ شدیدِ حاکمیت و امنیتِ ایران» توصیف کرد و وانگ یی، وزیر امور خارجهٔ، این حملات را «غیرقابل قبول» خواند. چین و روسیه در ۲۸ فوریه جلسهٔ اضطراریِ شورای امنیت سازمان ملل متحد را در نیویورک تشکیل دادند و به «اقدامِ نظامیِ غیر موجه وبیملاحظهٔ» ایالات متحده و اسرائیل استناد کردند.
با این حال، همزمان، روسیه و چین به قطعنامهای آشکارا جانبدارانه در شورای امنیت سازمان ملل که حملاتِ تلافیجویانه ایران به کشورهای خلیج فارس را «به شدیدترین لحن» محکوم میکرد، رأی ممتنع دادند، بیآنکه هیچ اشارهای به تجاوزاتِ مداومِ آمریکا و اسرائیل که باعث واکنش تلافیجویانه ایران شده بود، کرده باشند. این دو کشور با دادنِ رأی ممتنع به جای استفاده از حق وتو خود، اجازهٔ تصویبِ این قطعنامه را دادند.
وزیر امور خارجهٔ چین، ضمن انتقاد از حملات آمریکا به ایران، تصریح کرده است که چین اجازه نخواهد داد جنگ، سفر برنامهریزی شدهٔ ترامپ به پکن را، که اکنون به درخواست رئیسجمهور آمریکا و بهدلیل جنگ تا ماه مه به تعویق افتاده است، مختل کند. وانگ در ۸ مارس، در جریان نشست سالانهٔ کنگرهٔ ملی خلق چین، در گفتوگو با رسانهها هیچ اشارهای به لغو این سفر نکرد. او ضمن بیان اینکه این جنگ «هرگز نباید اتفاق میافتاد»، اعلام کرد که سال ۲۰۲۶ «سال بزرگی برای روابط چین و آمریکا» خواهد بود.
با این حال، تلاشهای دیپلماتیکِ پکن برای نزدیکی به واشنگتن، مانع از تلاش دولت ترامپ برای منزوی کردن هرچه بیشترِ چین و آسیب رساندن به موقعیتِ اقتصادی و استراتژیکیِ آن در خاورمیانه نخواهد شد. در حالی که هنوز تأثیرِ کامل اقتصادی و سیاسی جنگ علیه ایران بر چین مشخص نشده است، این جنگ نمایانگرِ یک جبهه در درگیریِ جهانیِ بسیار گستردهتری است که امپریالیسم آمریکا برای جلوگیری از افولِ تاریخیِ خود و تحکیمِ سلطهٔ جهانیاش به راه انداخته است. جبههٔ دومِ این درگیری در اروپا قرار دارد، جایی که ایالات متحده و ناتو جنگی را علیه روسیه در اوکراین به پیش میبرند. ضمناً، ترامپ از طریق تعرفهها و ممنوعیتهای صادراتی، در حال به راه انداختنِ جنگی اقتصادی علیه چین است.
در درونِ تشکیلاتِ سیاسیِ واشنگتن، هیچ اختلاف واقعی با این دستور کار وجود ندارد. برای بیش از یک دهه، با شروع «چرخش به آسیای» رئیس جمهور اوباما، دولتهای متوالی کمپینی جامع را برای منزوی کردنِ دیپلماتیکِ چین، تضعیفِ اقتصادیِ آن و تدارکِ جنگی علیه این کشور به پیش بردهاند، که تنها میتواند منجر به پیامدهای فاجعهبار برای بشریت شود. جنگِ بیپروا، غیرقانونی و ددمنشانهای که دولت ترامپ علیه ایران به راه انداخته است، بیانگرِ بحرانِ عمیق امپریالیسمِ ایالات متحده و شدیدترین هشداری است که این کشور برای رسیدن به اهدافِ خود از هیچ کاری دریغ نخواهد کرد.
تنها نیروی اجتماعیای که قادر است این سقوط به ورطهٔ جنگِ جهانی را متوقف کند، طبقهٔ کارگرِ بینالمللی است. آنچه ضروری است، مبارزهٔ سیاسی برای ایجادِ یک جنبشِ متحدِ ضدجنگِ کارگران در خاورمیانه و سراسر جهان، از جمله در چین و آمریکا، بر پایهٔ اصولِ سوسیالیستی است، جنبشی با هدف برچیدن سرمایهداری و نظام منسوخ دولت-ملت که سرچشمهٔ جنگ است.
برای دریافت خبرنامهٔ ایمیلی وبسایت جهانی سوسیالیستی (World Socialist Web Site) ثبتنام کنید.
